من.... قله.... سرازیری!

نویسنده :آبانا
تاریخ:سه شنبه 31 فروردین 1395-08:31 ب.ظ

چرا درست وقتی که کمی تا قله مونده متوقف می شم؟!! چرا وقتی زمان زیادی یه مسیر سربالایی رو رفتم و سختی هاشو کشیدم حالا رسیدم به جایی که قله رو می بینم ، دیگه تکون نمیخورم؟؟!! فقط کافیه یه کم دیگه تحمل کنم و برم، اما پاهام چسبیده به زمین! میدونم اگه ادامه ندم به زودی قل می خورم می افتم پایین! همون جای اول! ولی با این وجود بازم پاهام چسبیده...
چه قدر همین بی رغبتی و بی غیرتی هم اذیتم میکنه... اونم درست این جا! کمی پایین تر از قله...
۳۱ فروردین ۹۵



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مینو
شنبه 8 خرداد 1395 08:34 ب.ظ
سلاممممممممم و عذرخواهی که نیستم
امروز بعد از مدتها اومدم کامنتها رو خوندم عزیزم و دیدم نوشتی از من...
اوضاع زندگی م صددرصد وارونه شد
چسبیدم به حسابداری و بورس و پول درآوردن و امسال میخوام وام بگیرم...بفکر ماشین خریدنم...رفتم دنبال گواهینامه رانندگی م و کلی دارم مطالعه میکنم درمورد بورس و حسابداری...طراحی میکنم توی خونه...ازدواج کلا بهم خورد و البته خداروشکر...اصلا بهم نمیخوردیم...یه پولدار احمق بود!
راستش برای کنکور هم دیگه نخوندم و دیگه هم نمیخوام بخونم...حداقل نه الان هرچند واقعا دلم غنج میره برای شغل پزشکی هنوزم نه به خاطر پول و درآمد لعنتی ش،بخاطر رایگان درمان کردن مردم....از اولشم هدف همین بود اما انگار نمیشه فعلا چون پولدار نیستم
کلی برنامه و هدف خوب دارم...امسال...
تو بگو؟چه حال؟چه خبر؟
خوبی؟
اوضاع چطوره؟
پاسخ آبانا : سلام سلام.
که این طور! خیلی هم خوب.. بهترین تصمیم اونیه که خوشحالت کنه.
منم همان نقطه ی قبلی ایستاده ام..
شنبه 1 خرداد 1395 11:39 ب.ظ
خخخخ
عه اینم من بودم!
پاسخ آبانا : تو کی هستی که اینم تویی؟؟!
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 10:29 ب.ظ
خب به قله هم برسی از اونور قل میخوری میری پایین

نرسی هم ممکنه از اینور قل بخوری!

پس راحت باش! حرص‌نخور!

اروم باش
پاسخ آبانا : تو کیستی که مرا به قل خوردن بشارت می دهی؟؟!!
ما که قل خوردیم رفت!
الانم دیگه ارامم.☺
مشکات
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 12:07 ق.ظ
سلام
نادر ابراهیمی میگه آرزوهای آدم سربازای آدم هستند . این سربازها آدم رو به هدف می رسونند. البته روانشناس ها به این آرزوها انگیزه می گن . عوامل متعددی این انگیزه ها رو دست کاری می کنه . باید این عوامل رو شناسایی کنیم تا ضمن تقویت انگیزه ها به راحتی به هدف برسیم .
پاسخ آبانا : جالب بود.. اما گاهی سربازای ادم ضعیفن... باید تقویتشون کرد..
دکتر یونس
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 12:06 ق.ظ
یا حسین!! دختر چقدر حواست پرته! چون خودت پرسیده بودی چرا یونس؟!
ببین به قله فکر نکن. فقط راهت رو برو. اینطوری استرس هم نمیگیری..
پاسخ آبانا : هاااااااان!!!
marzieh
شنبه 4 اردیبهشت 1395 08:19 ب.ظ
چرا پ؟
درست میشه خدا هس...
پاسخ آبانا : البته البته!
رضوانه
شنبه 4 اردیبهشت 1395 01:56 ب.ظ
تاریکترین نقطه شب قبل از سحره.
گفتنش آسونه، اما به قله فکر کردن از سختیاش کم میکنه. امیدوارم پیروز باشی
پاسخ آبانا : ممنونم رضوانه جان..
الی
جمعه 3 اردیبهشت 1395 11:02 ب.ظ
گاهی خستگی اینقدر توان ادم رو میگیره که این میشه نتیجش
ادم دیگه چشمم قله رو نمیبینه
ولی برای کسی که یکا بار از پسش بر اومده بازم بر میاد
پاسخ آبانا : اینم حرفیه... خستگی گاهی بدموقع ادم رو درگیر میکنه...
جمعه 3 اردیبهشت 1395 10:33 ب.ظ
پاسخ آبانا : تو کیستی که ناراحتی؟!!
همطاف یلنیز
جمعه 3 اردیبهشت 1395 06:34 ق.ظ
سلام سلام
چرایی اش رو یافتی؟
به منم بگو... چون همطاف هم بارها در همون صدمتر آخری انصراف داده از فتح قله (یه بار میگه خوو برم قله که چی بشه! یه بار میگه نکنه این همه راه رو بیخود اومدم و قله هم خبری نیست؟ یه بار هم آنقدر مه آلود میشه که قله رو نمی بینم و به گمان فاصله داشتن متوقف می شم)
.
.
بااینهمه آی کیف داره روی قله ایستادن آی کیف داره
پاسخ آبانا : سلام جانم.. قطعا هنوز دنبال جوابم... شاید علتش خستگیه.
بله بله! معلومه چقد اون بالا کیف داره...
Maryam h
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 10:43 ب.ظ
چقدر باهات احساس همدردی میکنم ابانک......
باید خودمون درستش کنیم
پاسخ آبانا : باید!
عاطفه
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 06:30 ب.ظ
سلام خانم دکتر
شاید چون خیلی خودتون رو بهش نزدیک دیدید
نیاز به یک تلنگر دارید !!!
فکر میکنید دیگه بهش رسیدید یه لخظه به این فکر کنید که ممکنه از دستش بدید اونوقت میترسید و دوباره حرکت میکنید یه ذره ترس خوبه
پاسخ آبانا : سلام.
این هم ممکنه.. هرچند خودم بیش از همه خستگس رو عامل میدونم.
Meredith
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 09:45 ق.ظ
هعی روزگار!
مینو
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:35 ب.ظ
تغییر بده خودت رو
حیفه...
به قول خودت تا اینجا رو خوب اومدی و این همه سختی رو تحمل کردی
یکم اهدافت رو با خودت یاداوری کن...
پاسخ آبانا : مینو کجایی؟ چرا وبلاگت منهدم شده؟؟؟!
بیوتن
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:32 ب.ظ
واسه دستیاری؟
پاسخ آبانا : اری..
ا-م
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 04:03 ب.ظ
سلام دوست عزیزم
قله داری میری، منم می بری؟؟

چرا بی رغبت شدی؟ فکر خاصی داری که مانعت میشه؟ یا اینکه ذهنت خسته شده؟؟
اگر مورد دوم هست، به ذهنت خیلی فشار نیار اما به هیچ وجه تلاشت را متوقف نکن و در عین حال به خودت تلقین کن که یه کم دیگه تحمل سختی، بهتر از بعدا سرزنش خودت برای از دست دادن همین فرصت کوتاه هست.

اگر فکر خاصی داری که باعث بی رغبتیت می شه، مطمئنا هر هدف، راه و روش خودش را برای رسیدن داره و نذار چیزهای دیگه که راههای خودشون را دارن، راه رسیدن به این هدفت را مسدود کنن
اگر هم کلا این یه مطلب از سر خستگی موقتی هست، اشکال نداره ما را سرکار بذاری، چه کنیم، دوستی هستی که همه جوره عزیزه
خیلی مواظب خودت باش

پاسخ آبانا : سلام بر تو! الا که دارم جوابتو می نویسم دیگه امتحان و قله ووو همه چیز تمام شده... حالا من چی بگم؟!
معلوم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 01:05 ق.ظ
تو می تونی. برو جلو! آ باریکلاااا یه ذره دیگه مونده
پاسخ آبانا : تمام شد دیگه!
کاوه
سه شنبه 31 فروردین 1395 10:16 ب.ظ
سستی گام ها نشانه ی نزدیکی هدف، که تزلزل آخرین خان هست. همه همین وضعیت رو تجربه میکنن.
پاسخ آبانا : بسیار عالی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo