از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان... باشد کز این میانه یکی کارگر شود.

نویسنده :آبانا
تاریخ:دوشنبه 3 مهر 1396-11:28 ب.ظ

۱. بهم قول داده فراموشم نمیکنه هیچچچ وقت! بعد درست در اوج این قول و قرار بهش زنگ میزنی بهت میگه : ببخشید شما؟؟!!!
۲. بیت بالا حاصل هم فکری دو نفری مان بود ( تا یادمون اومد) اگه با اصل بیت تفاوت میبینید تقصیر اونه نه من!
۳. شنبه حدودای ساعت بازده رفتم اتاق همکارم ک سرمای بدی خورده بود احوالشو بپرسم یه ماسک تا زیر چشمش زده بود. سلام شاد و شنگول منو خیلی سرد ج داد. ب رو خودم نیاوردم. باز با همون لحن گفتم حالا ماسکتو بیار پایین ببینم صدات چطو شده!!! یهو ماسکو اورد پایین زد زیر گریه... من اینطوری: وسط گریه ها ب سختی فهمیدم دیروز عصرش خاله و شوهر خاله ش تو تصادف کشته شدن و دوتا دخترخاله هاش یکی شون با اسیب معزی و هوشیاری پایین تو ICU هست و کوچیکه هم با شکستگی متعدد لگن و اندام....
واقعا ناراحت شدم و گدشته از خودش ک حالش بد بود  من نمدونستم چجوری دلداریش بدم حتی... یکم ک گریه هاشو کرد گفتم بره خونه... خودم مریصاشو میبینم شیفت عصرشم میام فردا هم نیاد... گفتم خودم ب رییس میگم تو پاشو برو. ... و اون رفت. بعد ک زنگ زدم ب رییس گفتم من دکتر ف رو فرستادم خونه. گفت جان؟؟! تا قبل اینکه سر ب سرم بداره بش سریع گفتم چه اتفاقی براش افتاده. متاثر شد اما بعد با همون لحن شوخ گفت حالا ک خودت مرخصی دادی خودتم مریصاشو ببین. 
حالا ازون روز هرجا میبینه منو میگه : خب دیگه ب کی مرخصی دادی؟؟! یا ب تمسخر ژست کارمندا روبرو رییسشون رو میگیره میگه ببخشید خاتم دکتر ب ما اجازه مرخصی میدین؟!   یا  رو ب بقیه میگه  ب خانم دکتر میگم رو چ حسابی طرف رو فرستادی رفته میگه رو حساب یه ماه ریاستم!! و جالب اینجاست ک همکار ما توی این ۳روز حتی یه پیام ب رییس نداده ک من چرا رفتم و کجا رفتم و کی برمیگردم!! ( اینم شده دستمایه ی خفت دادنه ریییس ب ما!)
۴. اون مریصم ک توی پست قبل درباده ش گفتم ( مرد اولی ک چندش بود) امروز بازم اومد. این بار روی صندلی بیمار نشست و نزدیک ب من ( همیشه رو صندلی همراه بیمار مینشست و اون ور میز بود .. الان ک فکرش میکنم یه علتی ک ازش ترسیدم امروز، همین بوده)  نشستو  شروع ب اون لبخند مسخره و اون نگاه مسخره ترش کرد... همیشه چندتا دارو داره ک رو کاعد اسمشونو نوشته و میگه براش وارد نسخه کنم و من چون دلم نمخاد باهاش بحث کنم سریع نسخه شو مینویسم ک بره. این بار کاعدشو ک گداشت گفت اینم واسه ابانا ( اسم کوچیکم رو بدون پیشوند و پسوند گفت نکبت! و باز اون لبخند و نگاه زشت.
انقد حس بدی داشتم ک دلم میخاس یکی از اقایون درمانگاه بیان داخل . زیر چشمی نگاه میکردم ببینم یه وقت تکون نخوره... توی چندسالی ک اینجا هستم اولین بار بود این استرس بهم وارد شده بود.
تصمیم گرفتم ب رییس بگم یه مریصشو بده ب من ، اینو بگیره. منو همکارم هردو خانم هستیم و با هردومون همینه ( البته قبلا یبار ب رییس رو انداختم گفتم اینو ببین. ولی مرده وقتی اومد گفت دکتر من تویی من جای دیگه نمیرم)  یه حس گنگی بهم میگفت رییس قبول نمکنه ولی یه حس گنگ تری میگفت شاید عیرتی بشه قبول کنه. 
ازقصا پس از سالی گدرش افتاد ب اتاق ما. بهش گفتم یه مریصمو با مریص خودتون عوص میکنید؟ خندید گفت تا حالا کی همچی چیزی قبول کردم ک الان بار دومم باشه؟؟!
گفتم این مرده فرق داره. و چون رییس ب شدت دوزاریش زود میافته سریع گفت: ه.ی زه؟؟ گفتم اره. گفت ینی چی کار کرده ؟ حرف عیر اخلاقی زده ؟؟ گفتم نه. گفت پس چی؟ راستش اصلت نمتونستم بهش تفهیم کنم ک ممکنه اون حرفی نزده باشه و کاری هم نکرده باشه ولی حس عدم امنیتی ک ب ادم میده عداب اوره.  اصرار داشت ک بهم بگو دقیقا چی گفته. دیدم بی فایده س. گفتم هیچی اصلا. فراموش کنید. دید کوتاه اومدم گفت حالا بدار یبار بفرستنش پیش من ببینم چجوره! گفتم ای کیو ( اینو تو دلم گفتم!) خب معلومه بیاد پیش شما رفتارش فرق میکنه. ( البته مگه اینکه قبول کنیم اقایون جنس خودشونو بهتر میشناسن!!) خلاصه نهایتش سر حرف خودش موند. گفت بیاد ببینمش اگه ببینم مورد داره اون وقت غیرتی میشم!!
اینم از منو مریض هام.
شاد باشید.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهربان
یکشنبه 21 آبان 1396 07:29 ب.ظ
سلام
استاد
نمیخای بپستی؟
پاسخ آبانا : سلام.
نیست دل شادی ک بپستم تا ...
مینو
شنبه 22 مهر 1396 03:36 ب.ظ
عجب دکتر نازنینی هستی شما.چرا دکترهایی که ما مراجعه میکنیم حتی نمیشه ازشون.در مور داروها یا بیماریت سوال بپرسی؟
هر طور شده این اقا را دست به سر کنید.
Maryam.k
چهارشنبه 5 مهر 1396 06:34 ب.ظ
سلام
1.کیه ایشون؟
2.باشه
3.ای وای خدا صبرشون بده ایشون همون ریس مهربونه هستن
4.وای عزیزم به ریس مهربون بگو که حس بده بهم میده حتما ک نباید حرف بد بزنه همین که نگاهش بد و کثیف باشه کافیه
پاسخ آبانا : سلام.
۱) در کامنتها میشه پیداش کرد.
۲) مرسی
۳) خدا صبرشون بده واقعا... ب له ایشون همون رییس بداخلاقه هستن..
۴) هنوز مراجعه نداشته دیگه... ببینم رییس چ میکنه باهاش.
صحرا
چهارشنبه 5 مهر 1396 05:19 ب.ظ
خانم دکتر الان طرحی؟
پاسخ آبانا : سلام. نه جانم. طرحم مرداد ۹۳ تموم شد.
دکتر یونس
چهارشنبه 5 مهر 1396 01:03 ب.ظ
سلام بر شیر میدانِ درمانگاه! آبانای قهرمان!
اولا که تیر را رها میکنن، نه روان! حالا هر چند تا هم که باشه. یکی یا هزار تا.. منم گفتم رها! چرا نوشتی روان؟! حواست کجاست؟!!
دوما به حسی که از طرف مقابلت دریافت میکنی اعتماد کن. اینکه اسم کوچیکت رو بدون پیشوند و پسوند گفته خیلی حس بدی به آدم منتقل میکنه.. من بودم حتما غالب تهی میکردم، تو خیلی شجاعی بابا.. تو این چیزا اصلا شوخی و بی خیال بازی نداریم. رجوع کن به مفقود شدن اون خانم دکتررزیدنت عفونی بیمارستان اهواز که هنوز نشونه ای از خودش یا جسدش بدست نیومده.. دوربینی هم چیزی ثبت نکرده.. یا مزاحمتی که یکی از بیمارای بخش روان برای یکی از روانپزشکا ایجاد کرد، رفته بود در خونشون.. بنده خدا خانم دکتر گذاشت از ایران رفت..
حتما با رئیس عوضش کن، منتها جملت رو با میشه.. شروع نکن، بگو این کار رو انجام بدید. به مریض هم خیلی قاطع میگی شما بیمار دکتر فلانی هستید، نه بنده. همین. یه نه محکم و قاطع بهتر از توضیح و تفصیله.
رنج ها و مرارت ها بردم تا به این جمله رسیدم! و چون شعر دوست داری و بسیار غیبت من را فرمودی در این پست با این بیت شرمنده مینمایم تورا:
شاعر میفرماد: در خاک هم دلم به هوای تو میثپد/ چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو..
پاسخ آبانا : سلام بر تو ک مرا به وعده هایت خام نمودی... و من همچنان چشم به راه تیر دعا را روان کرده ام ( عاقا دوس دارم تیر رو روان کنم نه رها! اصلا از نظر موسیقی کلام هم روان بهتر از رها هست!! و اینکه من معتقدم روان صحیح تره!)
ووووی چ خطرناک بود!! عاقا تو شاهد باش من اگه طوریم شد تو بدون از کجا لر میخوره اطلاع بده... نذار بعد از یه سال نه خودم پیدا بشم نه جسدم! خبببب؟؟!
غیبت تو حلال است مگر خلافش ثابت شود یا مگر تو به وعده هات عمل کنی!
شعر زیبایی ست به همه چیز می ارزید... تنکز الات!
گل پسر
سه شنبه 4 مهر 1396 10:56 ق.ظ
ببخشید نصفه اومد
داشتم میگفتم:
وقتی کار ادم با مردم جامعه و عوام باشه اینجور مسائل زیاد پیش میاد، گاهی آقایی و گاهی خانمی پیدا میشه ...
ولی بنظرم لازم هست گاهی با یک برخورد جدی و محکم حساب طرف رو روشن کنید
من جای شما بودم برای یک تجربه هم شده متوسل به همکارها نمیشدم و خودم جدیت بخرج میدادم. آخه این خودش عوارض بعدی رو از بین میبره...
حواستون باشه گاهی این توسل دوستانه به همکارها خودش دستخوش موضوع شدن هست...
بازهم صلاح مملکت خویش خسروان دانند...
-------------------------
ولی میدونید آبانا خانم،
پزشک ها همیشه به عنوان شخصیت های مهربون و دوست داشتنی در ذهن مردم هستند، خصوصا خانم دکترها
یک مقدارش رو هم پای این بگذارید
پاسخ آبانا : راستش من روحیه ی همچی حرکتایی ندارم. بخصوص ک شخص مقابل رفتار مستقیمی نداره. خلاصه ک من ازونا نیستم ک‌یه چشم عره برم طرف بشینه سر جاش.
متوسل شدن ب رییس هم به دو دلیل بود یک بهرحال اون رییسه و وظیفه ش هست ک مواطب امنیت ما باشه و دوم هم ریشه در گذشته داشت...
والا این روزا دیگه پزشکا نماد مهربونی نیستن اونم خانم دکترا!! من ک بدترین خاطراتم مربوط ب خانم دکترای دوران بچگیم هست
گل پسر
سه شنبه 4 مهر 1396 10:41 ق.ظ
سلام خانم دکتر
خسته نباشید
اولا ببخشید ترسیدم بگم آبانا خانم گفتم مشکلی پیش نیاد...
ولی آبانا خانم میدونید این مشکل جامعه هست، وقتی که
پاسخ آبانا : سلام.
ممنون.
نه ایرادی نداره شما بگید. اینجا اسمم اباناس. و هرکی میاد حکم دوست رو داره. فرق میکنه با مطب و مریض ووو
ا-م
سه شنبه 4 مهر 1396 08:46 ق.ظ
سلام به دوست مهربان من
حیف که بعضیها، قدر و معنای مهربونیت را نمی فهمن. غصه نخوری یک وقتا، من خودم میدونم خیلی مهربون و بامعرفتی

آقای رییستون خیلی با مزه هست.مریضت واقعا یه جوری هست. راستی مشخصاتش را بگو ببینیم شاید دلباخته ات شده اما از نوع خرکی

مواظب خودت باش عزیزم
پاسخ آبانا : سلام بر تو!
من مهربان نیستم اما مهربانی را دوست دارم!
ب له بعضیا قدر منو نمدونن! امیدوارم خودش بیاد بخوته و از خودش دفاع کنه!
مریضم کلا مشکلش چشمش هست!
تو هم همینطور دوستم ( دیدم تو درباره بوس نوشتی منم حسودیم شد نوشتم!!
مهربان
سه شنبه 4 مهر 1396 01:43 ق.ظ
شاعر میفرماید بیمار خنده های توام بیشتر بخند
گمونم مریضای شمام میان که خودتونو(ایضا لبخندتونو) ببینن وگرنه ما که هر کی میاد پیشمون نه ماچمون میکنه نه به اسم صدامون میکنه(اینقدر دوس دارم اسممو صدا کنن که نگو) گاها سلام هم نمیکنن
یه بار رفتم شیفت اورژانسو از همکارم تحویل بگیرم گفت اینو ببین . یه نامه عاشقانه داد دستم گفت یع پیرمرده واسم کادو آورد قبول نکردم حالا واسم نامه نوشته . تا شیش ماه سوژه مون بود
خلاصه هیشکی منو دوس نداره
پاسخ آبانا : تورو ک گفتم مشکلت چیه! خشن هستی.. لطیف و مهربان باش و سپس نتیجه رو ببین!!
الان یادم افتاد من از یه اقایی چندتا کادو گرفتم یکیش هم یه اودکلن مردونه بود!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo