پر گشت دل از راز نهانی...

نویسنده :آبانا
تاریخ:دوشنبه 20 شهریور 1396-10:38 ب.ظ

سلام.
بالاخره اراده کردم ک از وقت موجود استفاده کنم و پست مربوط ب عنوان رو بنویسم.
راستش چیزی ک جرقه ی این پست رو ب سرم زد برمیگرده ب جمعه ی هفته ی قبل و کمی هم قبل تر.
دختری از اشنایان نزدیک هست ک تقریبا ۸سال از من کوچیکتره ولی با هم دوست هستیم ( شاید ب دلیل بلوغ فکری خوبی ک داره)  با هم رفتیم عروسی دختر یکی از دوستای مامان !  ایشون نقش مامان من رو داشت!!! ازونجا ک تو عروسی غریب بودیم اخرای باغ نشسته بودیم و بقول این دوستمون عروس هم اونقد خوشگل نبود ک حرص بخوریم وااااای چرا دوریم و درست نمیبینیمش!!
بعد اون از من یه سوالی پرسید و بعدش خودش رفت تو یه بحث قدیمی ک نکته ی بحث من اونه. 
قصه ی این دختر این بود ک سال اخر دبیرستانش، عاشق پسری شد ک اون پسر دوست صمیمی داداش کوچیک من بود و توی خونه ی ما خیلی محبوب بود چون پسر اجتماعی و خوش مشرب و باهوشی بود و ایضا مهره ی مار داشت ( داره!) مامانم هنوزم ک میبیندش بهش میگه تورو اندازه پسر خودم دوس دارم‌‌. البته من کنار تمام این خصلتای جذابی ک داشت همیشه معتقد بودم ازون پسرای پدرسوخته س!! چون شیطونه و بهش میاد دخترا رو سر کار بذاره! البته دختر قصه ی ما هم در نوع خودش دختر زرنگیه و وصله ی سادگی و این حرفا بهش نمیچسبه.
حالا اینکه جطور شد این پسر با این دختر اشنا شد واقعا نمدونم. هیچوقت نپرسیدم و دلم هم نخاست برم توی ریز ماجرا... و یادمه سال ۹۰ ک‌جریان در خانواده ها لو رفت من از بقیه این ماجرا رو شنیدم نه از خود دختره... و بعدم ک ماجرا کاملا مسکوت شد. 
توی همون هاگیر واگیر یهو شنیدیم این دختر داره با یه پسری ازدواج میکنه... فاصله خاستگاری و جواب مثبت هم انقد کوتاه بود ک من خیلی مشتاق بودم دامادی ک تونسته نظر این دخترو جلب کنه ببینم چون عروس ازون دخترا بود ک روی همه پسرا  و شوهر بقیه یه عیبی میداشت به اضافه ی اینکه جریان اون پسره هم تازه تموم شده بود.
شب قبل عقد داماد رو دیدیم یه پسر خیلی معمولی حتی قد کوتاهتر از دختر با صدا و لهجه ی عالی! و چیزی ک بعدها شناختم اخلاق عااااااالی! از نظر اخلاقی میتونه ایده اله هر زنی باشه چون ب چنان جزییاتی توجه میکنه ک ارزوی هر زنی هست. ما تو فامیل و اشنا وقتی میخایم یه نرد ایده ال مثال بزنیم همه مون این پسرو مثال میزنیم‌. خود این دختر یه هفته بعد لز عقدش گفت شعل و رشته ووقیافه ی شوهراتون هرچی خودتون میخاین بشه ولی امیدوارم اخلاقش مثه شوهر من باشه ک خوشبخت میشین.
و بعد ازون توی تمام این ۶سال عشق بوده ک فوران میکرده تو رابطه ی اینا. همه جا مثه دو کفتر عاشق پیشه ی سینه جاک سوت بلبلی ظاهر میشدن...درحدیکه من همیشه فک میکردم چقدر این دختر با این سن کمش عاقلانه تصمیم گرفت و اون عشق کودکانه رو کنار گداشت  و الان جقدر خوشبخته وووو ( گاها بهش عبطه میخوردم...)
تا اون شب عروسی ک یهو رفت تو ماجرای اون پسره... بعد گفت اخر شبا ک‌میخام بخابم ناخوداگاه به اون فک میکنم... و بعدش عداب وجدان دارم... گفت هیچ کاری نمیکنم فقط یه فکر هست که میاد توی سرم‌ک‌اگه اون بود چی میشد ولی بعد برای همینم احساس گناه میکنم...
اینارو ک‌میگفت یادم افتاد ب یه دوست دوران دانشگاهم ک عاشق یه پسر مهندسی و کوجکتر از خودش شده بود. ینی همدیکه رو دوس داشتن ولی خانواده پسره مخالف بودن..‌ خدا میدونه چقدر این دختر واسه اون پسر کادوهای گرون خرید و چه کادوهای خوشگلی ک اون پسره ب این دختر داد... دانشگاه ک تموم شد و دوستم رفت شهر خودش و طرح وووو من فک کردم حریان اون پسر تموم شده ... وسطای طرحمون بودیم ک درباره ی یه پسری گفت ک ازش خاستگاری کرده و خانواده ی خودش مخالفن وووو و نهایتا یه سال و نیم طول کشید تا تونست باباشو راضی کنه و با این پسر عقد کنه... انقدر واسه این پسر ک الان شوهرشه اذیت شد و من بازم فک میکردم پای عشق بزرگی وسطه ک بخاطرش حاضره این همه با خانواده ش درگیر بشه... الان دوستم سال ۳ رزیدنتیه  دو سه هفته پیش پیام داد  ک کشیک هستم و خیلی دلم گرفته و هیچ دوستی ندارم و تو بهترین دوستم بودی ( دقت کردین؟؟!ووو
و ازی حرفا... ( خداییش ازون دوستا بود ک واقعا باهاش بهم خوش گذشت...خیلی هوامو داشت خیلی جای من کشیک داد!! کلا منو خیلی دوست داشت اونقد ک صدای دوستای دیگه رو دراورده بود!! منم خیلی دوسش داشتم و بهش وابسته بودم انقد شب جشن فارع التحصیلی از خداحافطیش دلم گرفت حس میکردم دیگه هیچکسو ندارم...)
بعد اون شب یهو گفت، کاش هنوز دانشجو بودیم و هنوز " اون " بود...  گفت من هیچوقت فراموشش نکردم حتی از لج اون ازدواج کردم!!! گفتم ممکن بود باهاش ازدواج میکردی و پشیمون میشدی... گفت ترجیح میدادم باهاش زندگی میکردمو سرم ب سنگ میخورد! هرچند در ادامه گفت شوهرش خیلی خوبه و هیچی واسش کم نمیداره و گفت ب هیچ قیمتی حاضر نیست اونو از دست بده یا حتی برنجوندش ولی گفت زندگیم چیزی کم داره... ( چیزی ک به گفتن ساده هست و در واقعیت....)
و قصه هایی ازین دست ک شبیه راز تو زندگی خیلیا هست... خیلی از ادمهای متاهل یا مجرد ک قلبشون رو به کسی دادن و دارن بدون قلب کنار کسانی زندگی میکنن ک هرچند تلاش میکنن بخندن و ماسک بی تفاوتی یا خوشبختی به صورتشون بزنن ولی باز درون خودشون یه سوراخ گنده دارن بجای قلب...
میدونین بدی عشق چیه؟؟! عشق وقتی ساده باشه ک حرفی نیست اما وقتی سختیش از خط بحران گذشت دوتا سرنوشت نصیبش میشه یا به هم میرسن و  بعد از مدتی به خودشون میگن ایا این ادم این عشق ارزش اییییین همه تلاش و عصه خوردن رووداشت؟؟! یا هم به هم نمیرسن و هممممیشه جای خالیش ازارشون میده و توی هر موقعیتی ب خودشون میگن اگه فلانی بود بهتر نبود؟؟؟!! درصد کمی هم بلدن عشقشونو مراقبت کنن و همیشه خدارو شاکر باشن بخاطر عشقشون و بخاطر پایمردی ک پای عشقشون کردن.
و نکته ی جالب این شکست های عاشقاته اینه ک عاشق خودش هم میدونه و به خودش میتونه صادقانه اعتراف کنه ک اون معشوقی ک الان داره واسش دلتنگی میکنه مقصر جدایی و حال بدش همون معشوق بوده ک یه روز واسه نگه داشتن این عاشق هیییچ کاری نکرده... کسی بوده ک اگه به پاش میموند هم باز یجا دیگه رهاش میکرد.. اما افسوس ک دل اینها را نمیفهمد...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
رها
جمعه 21 مهر 1396 03:04 ق.ظ
عالی بود دقیقا همینه......
هیچی و هیچکس عشق اول نمیشه

ایوا
شنبه 8 مهر 1396 01:56 ق.ظ
من هم کس دیگری را دوست داشتم که نمیشد بشود. با همسرم ازدواج کردم و در زندگیم هیچگاه حتی فکر نکردم کاش جای همسرم او با من بود. هرچند که فکر میکردم کجاست و چه میکند و دوست داشتنش وجود داشت. بعد از بیست و چند سال دیدمش، دوباره آتش زیر خاکستر بیدار شد وشیدایی من سر گرفت. میخواستم بروم پی دلم ولی چن. ماه که گذشت چشم دلم باز شد و خداراشکر میکنم که نشد. سالهاست ایران نرفتم که وسوسه دیدارش را نداشته باشم و همسرم هم ناراحت نشود.
همسرم هم خاطرخواه دختری بود و مادر شوهرم نگذاشت و خوب چشمش همیشه به دنبال اوست و در این فکر که اگر او بود چه میشد! یکبار هم جایی دیدش آنچنان دست و پاش را گم کرد و هول شد؛ دلم خیلی برایش سوخت. همیشه هم بهش میگویم کاش میرفتی دنبال دلت هم خودت خوشبخت بودی و هم من.
از من بپرسید این حس که اسمش عشق گذاشته شده برای بقای نسل بشر است و دونفر درگیر هم میشوند تا با هم باشند و بچه ای بسازند تا نسلشان منقرض نشود. اگر بعد از این ماموریتشان سالها با هم دوستانه ماندند و بی هم پوچ شدند نام عشق میگیرد.
Maryam.k
چهارشنبه 5 مهر 1396 06:26 ب.ظ
سلام دوباره
خیلی حسودی میکنم خیلی
اخه این خیانته بنظرم با یکی باشی و دلت یه جای دیگه
پاسخ آبانا : سلام مجدد.
حسود نباش! حسود هرگز نیاسود!
البته حرفتم قبول دارم.
Maryam.k
چهارشنبه 29 شهریور 1396 08:41 ب.ظ
سلام خوشگلم
واقعا من حسودیم میشه به اونای ک از نزدیک با تو دوستن خوشبحالشون...
تا الان عشقای زیادی رو تجربه کردم یعنی اول دوسشون داشتم ولی بعد ک تو رابطه رفتیم و دیدم اذیتم کردن کاملا متنفر شدم ازشون ولی الان ک تنهام خیلی دلم میخاد یکی باشه به دلم بشینه و من دوسشداشته باشم اونم همینطور...اینای ک گفتم کاملا بی ربط به موضوع بود فقط دلم میخواست یه جا بگم کجا بهتر از اینجا؟
ولی خودم به شخصه سعی میکنم هیچ وقت ازدواج نکنم تا با کسی ازدواج کنم و فقط بخاطر اینکه خوبه باهاش ازدواج کنم بنظرم واسه ازدواج خیلی عشق لازمه همینجوری الکی نمیشه فقط بخاطر خوبیه طرف باهاش ازدواج کرد...
الان ک با دقت بیشتری برمیگردم عقب یه سریام بودن ک حتی نتونستم بهشون بگم دوسشون دارم و رفتن
پاسخ آبانا : سلام.
الان حسود شدی تو؟؟!
ولی اون راهی ک‌میگی ممکنه به تنها ماندن منجر بشه ها!! اونو فکرش کردی؟؟!
اون بعضیا هم حتما سهم تو نبودن ک نتونستی بگی...
دکتر یونس
سه شنبه 28 شهریور 1396 09:38 ب.ظ
نه من ننوشتم. وبلاگ آبگینه رو یه دوست خوب و ادبیات دوست و کتاب خون و خیلی فهمیده و خوش ذوق مینویسه.
پاسخ آبانا : اهان!
دکتر یونس
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:18 ب.ظ
من واقعا از خوندن نظرش لذت بردم. به نظرم این بهترین تئوری و فرضیه در باب عشقه. من قبولش دارم. میشه به جملات آبگینه بیشتر و دقیق تر فکر کرد. میبینی که درست میگه. عشق حتی مجازیش یک نعمته و رزق از طرف خداست و البته که باید بهاش رو بپردازی..
پاسخ آبانا : بله بله! عشق هم نعمتیست... بقول مولانا که میگه هرکه عاشق نشده ادم نیست ( یه همچی مضمونی داشت!!)
دکتر یونس
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:15 ب.ظ
آبگینه نوشت:
اصلاً آن تعریفی که از عشق در ذهن دارم و وصال و فراقی که در پی دارد، در فیلم وجود نداشت. یک زنِ سُستِ آسیب‌پذیر و ضعیف که جا و مکان ندارد و پدر و خانواده طردش کردند و اصلاً سراغش را نمی‌گیرند و خودش هم شجاعتِ بازگشت ندارد، از تنهایی و بدبختی، با اوّلین محبّت و تعاملِ دوستانه و صمیمی با یک مَرد، به او دل می‌بازد و خیلی زود هم معتاد و وابستۀ محبّت‌های قطره‌ای و حقارت‌آمیزش می‌شود! اصلاً اگر مینا آن‌قدر تنها، بی‌پول و بی‌کار نبود، باز هم عاشقِ کامرانِ داستان می‌شد؟!
قبل‌تر در آبگینه نوشته‌بودم که درنظرم، عشقِ زاییدۀ تنهایی، نیاز و بی‌پناهی که بیشتر در زنان رخ می‌دهد، با عشقی برخاسته از خواهشِ تن و آب و رنگِ رخسار که بیشتر در مردان اتّفاق می‌افتد، فرقی ندارد! هر دو حقیرند و نازل! هر دو در معرضِ نابودی، زوال و فراموشی‌اند و یا درصورتِ ادامه، تبدیل به عادت و نفرت می‌شوند.
عشق اگر زاییدۀ آشناییِ و خویشیِ دو روح، دو جهانِ فکریِ نزدیک و هم‌افق باشد، زنده، شاداب و باقی خواهد ماند و موجبِ تعالی و پرواز است و البتّه بر طبقِ اصلِ «چون که صد آمد، نود هم پیشِ ماست»، در این پیوند لطافت و صلابت، زیبایی و حمایت هم حاصل و تأمین می‌شود...

ازش پرسیدم:این قسمتایی که با فونت آبی نوشتید .. چرا من گریه ام میگیره انقدر دقیق و خوب و با گوشت و پوست و استخوان فهمیدنی نوشته شده؟..
ولی فقط میگی چطور باید باشه. راهکار ارائه نمیدید ها.. احتمال برخورد و به هم رسیدن دو نفر با توصیفات شما چقدره؟ مثل برخورد یه شهاب سنگ کنده شده و سرگردان از یک کهکشان دیگه به یه کوهی تو فلان نقطه زمین..

و پاسخ:
سخت و دور و مغتنم هست ولی نه آن اندازه که گفتی! قبل‌تر در بابش نوشتم؛
عشقِ مجازی و معنوی نعمت است، رزق است. بخشی باید بخواهی و بکوشی و البتّه که هزینهٔ آن را بپردازی؛ اهلِ صبر و پرهیز و ریاضت باشی. بخشی هم عنایت است و تفضّل. کنارِ همهٔ آن قبلی‌ها دعا کنی و از پروردگارِ عشق، بخواهی! این‌جا هم مخصوصاً در بخشِ نظرات، چیزکی نوشتم: (+)
http://ab-gine.blog.ir/post/4
پاسخ آبانا : ابگینه رو تو نوشتی؟؟
رفتم اون پست رو خوندم زیبا بود.
اخر اخرش اینه ک من عشق را دوست دارم و ترجیح میدهم ب زندگی عقلانی ک با محاسبات دو دوتا چهارتا کنار هم قرار گرفتند....
من حاصرم برای عشقم برم فرانسه تو اشپزخونه طرف بشورم اونم برام اواز بخونه!!!
دکتر یونس
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:06 ب.ظ
همیشه اونی که نیست بهتره؟!
آدم ها در بی وقتی عاشق میشن..
یه حدیث خوندم میگه: عشق نارالله الحامیه..یا همچو چیزی، الان دقیق یادم نیست. ولی در اینکه عشق مثل آتیش میسوزونه شکی نیست.. راجب عشق حرف زیاده، متن آبگینه رو خوندی؟
پاسخ آبانا : همیشه اونی ک نیست بهتره؟؟!! شاید...
مضراب
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:31 ب.ظ
حرفی ندارم برای این پست.. فقط می دونم مردها اغلب قدر داشته هاشون رو نمی دونن.
پاسخ آبانا : اینم حرفیه...
الی
یکشنبه 26 شهریور 1396 10:20 ب.ظ
کلا عاشقی فلسفه عجیبی داره چ برسی چ نرسی هر دوش هجر و عذابه
پاسخ آبانا : اینم حرفیه! البته اگه برسی جنسش فرق داره ها!!
یکشنبه 26 شهریور 1396 01:17 ب.ظ
سلام دوستم
چه خوب که بالاخره نوشتی و چه چیزهای عمیقی نوشتی دختر
عمیق در حد شخم زدن خاطرات تک تک کسانی که تجربه عشق و نرسیدن را داشتن

کلا کنار اومدن با از دست دادن چیزهایی که برامون ارزش داشتن و نتونستیم برای همیشه نگهشون داریم سخته.
با این اوصافی که گفتی، به نظرم بهترین شرایط را دو دسته دارند:
آنها که عاشق نشدند و ازدواج کردند و بعد عاشق همسر خودشون شدن
اونهایی که عاشق شدن و نرسیدن و ازدواج هم نکردن تا همش از خودشون بپرسن، اگه به جای شوهرم، اون بود، چی میشد.
ما که جز دسته دومیم و کلا روی هوا

عمیقا موافقم آدمی که یه بار عاشق شده و به عشقش نرسیده، باید با کسی که عشق را دوباره بتونه باهاش در حد همان فرد قبلی و بلکه بیشتر تجربه کنه، ازدواج کنه.(البته نمی دونم چنین آدم جدیدی که بشه بیشتر از فرد قبلی عاشقش شد، میتونه وجود داشته باشه یا نه)
آخه آدمی که یکبار عاشق شد، استاندارد عشقیش را معشوقش بالا می بره و این کار را سخت میکنه.
راستی به نظرت برای هر آدم فقط یک عشق وجود داره یا آدم میتونه دوباره عاشق بشه؟؟
آیا عشق یک سقف داره با بدون سقفه؟
عجب سوالایی می پرسما
مواظب خودت باش عزیزم
پاسخ آبانا : سلام سلام.
حرف من عمیق بود حرف تو عمیق تر!
۱. کنار اومدن با ازدست دادن چیزها و اشخاص با ارزش زندگیمون سخته... بنظرم ادمیزاد فقط میاد ک ارزوهاشو دنبال کنه ارزوها هم هرجنسی میتونه باشه و نرسیدن ب اونا میشه حسرت و عداب... حالا این ب شخصیت هرکس برمیگرده ک ارزوش چقدر کوچیک یا بزرگ باشه.
۲. توی بهترین شرایط من گزینه اول رو قبول دارم . دومی رو بخاطر تنهاییش دوس نمیدارم.
۳. باید عشق رو در حد قبلی و حتی بالاتر تجربه کرد. این حرفتم درسته ک معشوق استانداردهای عشقی رو بالاتر میبره.
بنظرم عشق میتونه بازم رخ بده ولی احتمالا کیفیتاش فرق میکنه. مثلا یه حس عاشقانه در ۲۰ سالگی مسلما با حس عاشقانه ی ۳۰ سالگی فرق داره و ۳۰ سالگی با ۴۰ سالگی ووووو
بنظرم ب دلیل وسعت روح ادمی عشق میتونه بدون سقف باشه البته درصورتی ک ازین عشق تا اووون عشق فاصله ای باشه در حد ریکاوری. وگرنه بازی با دل هست.
سوالات قشنگه ادمو ب فکر میبره.
دوستم!
رخساره
یکشنبه 26 شهریور 1396 02:47 ق.ظ
با نظر دوستت موافقم سختگیری خانواده ها برای اینکه فکر میکنن باید سرنوشت بهتری منتظر بچه هاشون باشه انقدر به اون دوتا عاشق سخت میگیره که یه جایی میبرن...حالا این جدایی قبل از رسیدنه که همیشه خیال معشوق تو ذهن ادم میمونه...یا بعد از رسیدن که نایی برای دوست داشتن باقی نمیذاره...منم اعتقاد دارم ادم باید بعضی اشتباها رو خودش بکنه سرش به سنگ بخوره...حسرت یه بی دغدعه در اغوش کشیدن یه معشوق حتی یه معشوق اشتباهی زخمییه که گاهی هرگز از دل ادم پاک نمیشه
پاسخ آبانا : بعضا من هم ترجیح میدم گاهی تا منتهای چیزی ک دوسش دارم برم حتی اگه ببینم اخرش جز شکست نیست اما با حسرتش زندگی نکنم... عمر ادم ارزش حسرت کشیدن رو نداره ارزش اینو نداره ک همه ی عمرت رو با روزمرگی سر کنی بدون اینکه حتی یک روزش رو با لدت زندگی کنی.
نسیم
شنبه 25 شهریور 1396 11:55 ب.ظ
هیچی تو این دنیا دو دو تا چهار تا نیست عشقم مثل بقیه
پاسخ آبانا : راستش اصلا نمیفهمم باید چ نتیجه ای بگیرم ازین حرف!
خیلی چیزا حساب کتاب داره و قابل پیش بینی‌ اما دل و عشق و دوستداشتن فارغ ازین ماجراست‌...
صحرا
شنبه 25 شهریور 1396 07:35 ب.ظ
برای من هم هنوز همینطوره. هر چند خوشحالم که اون مرد زندگیم نیست و واقعا هم نمی تونست باشه اما هنوز گاهی آخر شبها اول صبحها به یادش می افتم و به خودم میگم اگه اون بود چطور می شد...
اما ناشکری نمی کنم. آقای همسر رو با هیچ کی و هیچ چی عوض نمیکنم
پاسخ آبانا : شاید یه راه حل هست توی لحظات سخت زندگی... یاد کسی ک کنارش زندگی معنای دیگه ای پیدا میکرد باعث میشه لحظات سخت یا حتی لحظات ساده ای ک هیچ هیجانی توش نیست رو قابل تحمل کنه بدون اینکه لزوما دلمون بخاد بازم با اون باشیم...
گل پسر
شنبه 25 شهریور 1396 01:28 ب.ظ
سلام خانم دکتر
مسئله جالبی اشاره کردید
واقعا یکی از مشکلات زندگی های کنونی همینه
در ظاهر دو نفر کنار هم ولی دلشون یک دنیا با هم فاصله داره و ...
ولی من یک تاسف میخورم چرا تو دوره ی جوونی یک مورد پیدا نکردم که از اول مال هم باشیم و این مشکلات رو ادم نبینه!
ولی بنظرم میاد دونفر بعد از پیمان ازدواج واقعا کذشته خود ار ریست کنند و تعهد اخلاقی و رفتاری و دلی به هم دهند...
پاسخ آبانا : سلام‌ ممنون از حسن نظر شما.
پیدا کردن اون شخص مهم نیس بیشتر مهم اینه ک چقدر بشه اون شخص رو نگه داشت یا بهتره بگم چقدر تقدیر بر این باشه ک اون شخص بهت تعلق پیدا کنه.
گذشته رو تا یحدی میشه ریست کرد اما ادما گوشی موبایل و کامپیوتر نیستن ک ریست بشن و برن ب تنظیمات کارخونه ای... بعضی چیزا تو روح و ذهن و قلب ادم حک میشن هرچند کمرنگ میشن ولی پاک نمیشن...
مهربان
شنبه 25 شهریور 1396 11:56 ق.ظ
سلام همکار عزیز
مهربان پس از خوندن این متن ، گریبان چاک داد و راه بیابان در پیش گرفت
از نظر فکری تا حد خیلی خیلی زیادی باهات موافقم
اون جرقه ی عشق هست که واسه آدم ایجاد میشه اون ... اون واسم اتفاق نیوفتاده که بگم یه نفر ارزش تلاش بی اندازه رو داره یا نه . در کل با اون شک که اگه با فلانی میموندم شاید اوضاع بهتر میشد موافقم و به نظر اکثر افراد وقتی تو زندگیشون به یه گره کور میخورن بهش فکر میکنن
خلاصه اینجوری بگم که واقعا لذت بردم
با اجازت لینک این مطلب رو میزارم تو وبلاگم
پاسخ آبانا : سلام همکار عزیز! البته من سرباز نیستما!! سربازیم تموم شده!!
ممنون از نظر لطفت.
اره منم فک میکنم وسط گره های کور زندگی ادم یاد اون افراد میافته مثه یه راه حل هستن...
ولی خب حسرتش چیز دردناکیه.
امیدوارم اگه اون جرقه واست رخ داد جای درست و زمان درست و با شخص درست باشه...
مینو
شنبه 25 شهریور 1396 11:37 ق.ظ
پس نتیجه میگیریم که کلا نباید عاشق شد.بقول دوستی ازدواج عاقلانه'زندگی عاشقانه.
پاسخ آبانا : نمدونم! بنظر خودم نمیشه هیچ نتیجه ای گرفت... چون معمولا عشق چیزیه ک خیلی در چهارچوب رخ نمیده... معمولا یقه ی کسانی رو میگیره ک فکرشم نمیکردن..
گل پسر
جمعه 24 شهریور 1396 09:50 ق.ظ
سلام
واستادین سر ریز بشه بعد بنویسید!!!
پاسخ آبانا : سلام.
Maryam.k
جمعه 24 شهریور 1396 02:13 ق.ظ
سلام عزیزم
رازاتو قربون
پاسخ آبانا : سلام بر تو...
گل پسر
چهارشنبه 22 شهریور 1396 11:30 ق.ظ
حواستون باشه اون قسمتهاش که رازه رو نباید گذاشت اینجا
پاسخ آبانا : حواسم هسسس!
ا-م
سه شنبه 21 شهریور 1396 10:37 ب.ظ
دوستم
پاسخ آبانا :
گل پسر
سه شنبه 21 شهریور 1396 02:01 ب.ظ
سلام
رازدارید ابانا خانم
رسم خوبیست
پاسخ آبانا : این متن ادامه داره. اینو نوشتم‌تا یادم بمونه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo