تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز!

نویسنده :آبانا
تاریخ:جمعه 1 مرداد 1395-09:36 ب.ظ

گفته بودم خوشم میاد وقتی کسی ازم خوشش میاد دقیقا بیان کنه چرا و به چه علت! یادتونه؟!
حالا فرض بگیرید دو ساعت و اندی بشینی رو به روی کسی برای اولین بار، و اون به تک تک جزییات رفتارت دقیق و تیزبینانه نگاه کنه و همه رو تحلیل کنه مثل یک روانشناس خبره! و البته خودش هم ابتدای صحبت و معرفیش بگه که بشدت روانشناسی رو دوس داره و دوبار با کسی صحبت کنه پته ی طرف رو میریزه رو اب!! حتی به این دقت کنه و براش سوال باشه که چرا من ساعت مچی م رو روی مچ راستم یستم و انگشتری شبیه حلقه در دست راستمه و کفشم بند نداره و گوشیم گلکسی اس هست و چرا با همون هزینه نرفتم ایفون بگیرم وووو 
و بنده نیز چنان حیرت کنم که بی اختیار، بخندم و نتونم جلوی خنده مو بگیرم اونم نه از تمسخر بلکه از سر تعجب و هیجان! که اصلا انتظار همچین مسیر صحبتی نداشتم...
و در همون حین، حس کنم تو دلش می گه چه دختر جلف و ولخندی!
و یک شاخه گل بده دستم و من حدود ربع ساعت هرنوع حرکتی که شما تصور کنید رو با اون گل بیچاره انجام بدم و بلاخره بذارمش کنارم ... و اون بگه تمام مدت داشتم به حرکت دستت و کاری که با گله می کردی دقت می کردم!
و نهایتا اخرش بت بگه که عاشق دستات شدم چون با دستات حرف می زنی!! و خنده هات از ته دل و دوست داشتنیه! و یکی از نعمت هایی که خدا بهت داده face ت هست که ارامش و انرژی مثبت داره ( اغا ما دیگه باورمون شده که خیلی موج مثبتیم!!!)  و تو همون لحظه یه حرکتی کنی که خودتو رو صندلی مرتب کنی و الته تلاش برای پنهان کردن خرذوقی ات!! و همان لحظه بت بگه:مثلا الان از شدت ذوقی که از حرفام داشتی جا به جا شدی رو صندلی! و انقدر این حرف دقیق و درست باشه که دیگه خنده هه رها بشه تو هوا!!
....
خلاصه که ما کلا دیروز حس کردیم رفتیم جلسه ی مشاوره ی روانشناسی از همونا که همیشه ارزوم بود برم و شخصیتمو واسم تحلیل کنه!! با این تفاوت که بجای که خداتومن پول بدم واسه روانشناسی، حالا نشسته بودم جلوی یه پی اچ دی برق قدرت، که عاشق روانشناسی بود و همون اول کار چنان با جدیت گربه رو دم حجله کشت و اعلام فرمود که بشدت شخصیت و اخلاق و فکر طرف مقابلم واسم مهمه و گفت تا چندسال پیش حس میکردم راحت عاشق بشم اما الان دیگه نه! که من گفتم من همین الان مردودم و تمام!
خدمت دوستان عرض کنم که مردود که نشدم هیچ! به نظرش رسیدم که شخصیت جذابی واسه تحلیل و روانشناسی ام!!
منم خوشحالم که نمره قبولی گرفتم!!
...
توصحبتای دیروز فقط یک بار، خنده رو لبم ماسید و  حجم اندوه رو قلبم اومد. وقتی ازم پرسید کسی رو قبلا دوست داشتی یا نه. گفتم اره... گفت کی و چی و چه طوری؟!!  گفتم جزییاتش مهم نیس. گقت برا من مهمه که چه جور شخصیتی بوده که دوستش داشتی...  منم فقط دو سه تا جمله گفتم... و حس کردم اگه ادامه بده ممکنه اشکم در بیاد و باتوجه به زیرکی و دقت زیادی که داشت حس میکردم دارم همه ی مکنونات قلبی مو می خونه...
(همیشه درست وقتی فکر میکنم دیگه برام مهم نیست روحم از یاداوریش فشرده میشه)
...
این چیزی که نوشتم سی و نفت درصد از اشتغالات ذهنی من از دیروزه! سی و هفت درصد دیگه ش مربوط به یه اقای دیگه س که با لحن  تامل برانگیزی گفت تا هروقت بخوای بت زمان میدم تا نظرت مثبت بشه...و بیست وشش درصد دیگه ی فکرم اینه که چه خاکی به سرم بریزم؟!!!!  به هرکدوم فک میکنم قیافه ی اون یکی میاد جلوم!! اقا داقووونم!
...
اقای اولی هم شهری نیس و چهار پنج ساعت شهرامون از هم دوره اما شخصیت خاص و عمیق و تاثیرگزاری داره و طوری نگاهت میکنه انگار داره می خونتت! حتی یبار بش گفتم جالبه اما هم زمان ترسناکه! اما اقای دومی یه همشهری هست با شخصیت معمولی شبیه خیلیای دیگه که فکر کردن و انتخاب کردنش چالش کمتری به همراه داره... اگه قرار باشه یکی از این دو نفر رو انتخاب کنم با توجه به شناختی ک از خودم دارم اقای اولی برام جذابتر خواهد بود... البته درست در همین لحظه اقای دومی با اون چشمای گیراش ، میاد تو ذهنم و اون لحن مهربون پشت تلفنش...
ما رسما فکرمون منفجر شده!!
محض خنده:وقتی اقای اولی داشت از شخصیتم تعزیف میکرد یاد رییس درانگاهمون افتادم که میگه: یه دختر خاص با شخصیت خاص! خوشم نمیاد!!!
...
دو روز مرخصی گرفتم بریم صفا سیتی! بی خیال کسانی که دل از انان بردم و روی از انان نهان کردم!!!
به نظر شما من کدومو انتخاب می کنم؟!!! به جواب صحیح متعاقبا جایزه تعلق می گیرد!

سبز باشید.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دکتر یونس
پنجشنبه 3 فروردین 1396 01:24 ق.ظ
ببین من 2 مرداد چه حرف حکیمانه ای زدم. تو این پست و پست بعدی. گفتم خواستگار همزمان اعصاب دختر رو میریزه به هم. آرامشش به فنا میره. حالا به عمق حرف من رسیدی؟ باز بگو یونس اله بله جیم بله.. راستی عیدت مبارک. ان شاالله امسال سال خوبی باشه. راستی برات تو تلگرام هم پیغام گذاشتم منتها نیستی ندیدی.. کجایی. یه خبری از سلامتیت بده. نگران میشیم رفیق مجازی..
مضراب
شنبه 9 مرداد 1395 10:31 ق.ظ
منم میام هر وخ عروس شدی سنمم 14 ساله! بیست سال این ور اون ور که فرقی نموکونه؟:))
پاسخ آبانا : اخه زیر هفده سال رو عروسی راه نمی دیم!!
Juddya
جمعه 8 مرداد 1395 06:02 ب.ظ
اباااانااااااااااا اون اقای اولی خیلی مشکوکه!!! به نظرت چطور میشه خانوما رو اینقدر شناخت؟!من فک میکنم ارتباط های زیادی داشته
میگمااااا الان ذوق مرگم...نمیدونستم شیراز هستی کدوم درمانگاه شیطون
منم دو هفته پیش مارگون بودم
پاسخ آبانا : عجب حسن تصادفی!
marzieh
چهارشنبه 6 مرداد 1395 10:00 ق.ظ
ایشالا به خوبی وخوشی عروسی راه میفته .فقط بگو ببنیم جایزه چیشد؟از زیرش در نریا
تیتراژ پریا
پاسخ آبانا : حالا هنوز جواب صحیح پیدا نشده که بخوایم جایزه بدیم!
Maryam.k
چهارشنبه 6 مرداد 1395 08:15 ق.ظ
سلام ببینا باز بسته قسمته نظراتشو
پاسخ آبانا :
مینو
سه شنبه 5 مرداد 1395 10:35 ب.ظ
سلام
بنظر من اقایی که به روانشناسی علاقه داشته مناسب ازدواج نیست.بعد از یکی دو جلسه امد و رفت تمام مدت حس میکنی تحت نظر هستی و داری تجزیه تحلیل میشی.اونوقت بخواهی یک عمر اینطوری زندگی کنی خیلی سخته.
تازه هیچ روانشناسی همه تحلیل هاش صد در صد درست نیست و این ادم ها فکر میکنن برداشت خودشون همیشه درسته.
پاسخ آبانا : سلام.
ممنون از نظرتون... اینم حرفیه. یه محاسن و یه معایبی داره..
نگان
سه شنبه 5 مرداد 1395 10:58 ق.ظ
بنظرم فقط نمیشه به این چند تا صحبت انکا کرد !!!
بهت پیشنهاد میدم که حتما هرکی رو انتخاب کردی دوران نامزدی داشته باشین ! یا یه جوری بهتر بشناسیش!!
پاسخ آبانا : البته البته!
اینا فقط یه حرف مقدماتی و کوتاه بود... من انقد وسواس دارم تو این مسیله که مگو! به این راحتی ریسک نمیکنم.
معلوم الحال
دوشنبه 4 مرداد 1395 04:49 ب.ظ
یعنی چون مجبوری دعوتم میکنی؟ چقد مهمون و معلوم نواز
ساعت رادو گرونه! قول میدم بعدا یه دونه قسطی برات بخرم :) بشرطی که قسطاشو خودت بدی من دانشجوما! اونم زبان نه پزشکی که ازم توقع کادو داری. تازه من تشریف میارم. دیگه چی بهتر از این؟ صفا و مهر و محبت می پراکنم :)
* این شادی رو هم بعدا بهت معرفیش می کنم. فعلا به فکر تاریخ مراسم باش. بهمن باشه پلیززز.
پاسخ آبانا : باشه مراسم باشد بهمن خونین جاویدان!
رادو هم قسطی بگیر! ولی حتما بگیر!
ما در مهمان نوازی شهره ایم!!
شادی
دوشنبه 4 مرداد 1395 11:06 ق.ظ
اخه وبلاگ قبلیم لو رفت..
وبا اینکه شدیدا محتاطانه مینوشتم
دیگه این یکی رو خیلی بیشتر رعایت میکنم...گفتم حتی لینکمم نکنن
ولی در اسرع وقت ی پسوند واسه اسمم انتخاب میکنم
پاسخ آبانا : اخه من الان اصلا هیچ هویتی ازت تو ذهنم نیس!!
شادی
دوشنبه 4 مرداد 1395 09:12 ق.ظ
2 تا شادی قاطی شد:/
من وبلاگم فعاله
واسم کامنت گذاشتین چند بار
پاسخ آبانا : خب دختر خوب! ادرس وبت رو هم بذار!!
shadi
دوشنبه 4 مرداد 1395 04:50 ق.ظ
اون شادی كه دانشجو پزشكی بود وبلاگشو غیر فعال كرد منما :-))) و این كه فكر میكنم تو واقعا آدم بسیار عالی و خوبی هستی :-* دوستت میدارم
پاسخ آبانا : شما لطف داری عززیزم!
اول بذار ببینم کی هستی تو که منو با اسم سودا میشناسی ولی من اصلا نمی شناسمت!!
shadi
دوشنبه 4 مرداد 1395 04:32 ق.ظ
سلاممممم سودا فكر كنم اولی رو انتخاب میكنی :)))))) پیشاپیش انتخاب خوبی داشته باشی و خوشبخت شی عزیز دلم:-*
پاسخ آبانا : سلام بر تو!
وااای تو کدوم شادی هستی؟! من فک کردم شادی از وبلاگ تا خوشبختی هستی!!
معلوم الحال
دوشنبه 4 مرداد 1395 02:43 ق.ظ
یعنی تو حاضری کاکات معلوم کت و شلوار ضایع بپوشه که همه با انگشت نشونش بدن بگن: سِی ای! کاکای عروس
حالا تو قول بده دعوتم کنی. منم خودم میرسونم. عروسیم بزار برای بهمن. هم ماه تولدته هم من از دانشگاه برمیگردم سر فرصتی میام تو مراسمت حضور به هم میرسونم. یه عمری صبر کردی یه چند ماهم روش بگو رفته خارجه. طول میکشه تا برگرده:) بگو رفته آلمان برای دوماد ساعت رادو بیاره: «شازده معلوم رفته آلمان گردش آلمان کنه / ساعت رادو بیاره دست آبانا کنه»
پاسخ آبانا : دوس ندارم ضایع باشی ولی دلم میخواد تک باشی!!
وقتی بچه ی همی ورا هستی مجبورم دعوتت کنم دیگه! بالاخره ساعت رادو واسم میاری. مگه نه؟!
عسل
دوشنبه 4 مرداد 1395 12:52 ق.ظ
سلام
اوه مهندس.
ولی اگه با هم شغل خودت ازدواج بکتی خیلی بهتر همدیگرو درک میکنید
پاسخ آبانا : سلام.
خودمم قبلا همچی طرزفکری داشتم!
ا-م
یکشنبه 3 مرداد 1395 10:04 ب.ظ
سلام به دوست دلبر خودم
میبینم یک پست شیرین خواستگاری گذاشتی و دوستان از اقصی نقاط جهان به سرعت پیامها گذاشته اند.
همه دوستت داریم خب
قبل از اینکه از این دو آقا دل ببری، از ما دل برده بودی، فقط جدیمون نمی گرفتی.

راستش از صحبتهای خودت بنظرم نفر اول در حالت مقدماتی خیلی بیشتر نظرت را جلب کرده، چون خیلی بیشتر درموردش نوشتی و درمورد نفر دوم در حد یک صدای پشت تلفن و چشمهاش گفتی.
عزیزم، همونطور که خودت توی کامنتها گفتی، این صحبتها فقط آشنایی های مقدماتی هست و هنوز تا تصمیم گیری فاصله داری.
نفر اول جالبه و از نفر دوم آنقدر ننوشتی که بشه فهمید چقدر جالبناکه.
اینکه این افراد چه حسها و رفتارهایی را در تو ایجاد می کنند مهم هست(البته بعد از کسب شناخت بیشتر بهتر میشه به این موضوع فکر کرد)

و اینکه چقدر باهات شباهت در حوزه های مختلف داره، مهمه.

راستی ریییس، صمیمی ترین دوستات چطوریه رفتاراشون. (احتمالا یک سری رفتارها و ویژگیهای بین دوستان صمیمیت مشترکه)؟گاهی می گویند کسی را انتخاب کن که بتواند مثل صمیمی ترین دوستت باشه.

عزیزم، میدونم بودن در چنین موقعیتی پیچیده هست، اما این را هم میدونم که آبانای عاقل، مهربون و دلبر و دلارام ما، با توکل به خدا بهترینها را انتخاب می کنه.

عزیزم بهترین انتخاب را برات دعا می کنم، چون تو لایق بهترینهایی.

راستی یادت نره، منو هم دعوت کنیا،
آخجون دلم هوس شیرینی عروسی کرده.

خیلی مواظب خودت باش دوستم

پاسخ آبانا : سلام. لطف داری دوست من!
اما درباره ی ان دو نفر!
اینکه چرا از دومی کم نوشتم و از اولی بیشتر، علتش اینه که دومی رو جواب رد داده بودم همون اولا، ولی یکم سمج بود قضیه کش اومد اما فرصت زیادی واسه صحبت نداشتیم. شاید جمعا نیم ساعتم همو ندیدیم. اما اقای اولی رو چندساعت با هم بودیم. علاوه بر اینکه حق با تویه! شخصیت اولی واسم جذابتر بود... اما شاید سرنوشت داره منو می بره به سمت اقای دومی...
Maryam.k
یکشنبه 3 مرداد 1395 06:42 ب.ظ
قربونت عزیزم من کلا یه همچین دختر مجلس گرم کنیم
پاسخ آبانا : به به! افرین! دختر هنرمندم!
دکتر یونس
یکشنبه 3 مرداد 1395 03:00 ب.ظ
یه استاد جوون و محجوب فوق گوارش داشتیم .من اینترنش بودم. یه مریض خانم پاکستانی داشتیم که روی دستش آرایش بسیار زیبای با حنا رو داشت( سرچ کن آرایش دست با حنا) فوق العاده زیباست و برا وضو هم مشکلی نداره چون حناست! من شرح حال مریض رو میگفتم و موقع رفتن استاد دست خانومه رو دید یهو برگشت گفت این چیه؟ چرا اینو نگفتی! پاکستانیا انگلیسی مسلطن و من شرح حال انگلیسی گرفته بودم منتها اصلا فکر نمیکردم استاد بنده خدا ندونه این آرایشه! چقدر سرخ و سفید شدم تا بالاخره حالیش کردم این یه جور آرایشه.. وای خدا خودش هم خجالت کشیده بود مثل دیونه ها تو سالن که میرفتیم هرکی سرشو گرفته بود یه طرف میخندید!
راستی قرار بود قصه ی اون دختره همکلاسیت بود کی بود؟رو بگی یادت رفته؟
پاسخ آبانا : طفلک استاد!
اره خودمم یبار تو وبلاگم می چرخیدم دیدم همچی وعده ای داده بودم!!
یادم هست!
دکتر یونس
یکشنبه 3 مرداد 1395 02:35 ب.ظ
بله. ممنون که گفتی منم ازت همچین برداشت و انتظاری نداشتم! مطمئن بودم که به ناگاه و ناخواسته اینطوری شده و دقیقا میفهمم که چقدر از نظر روحی و روانی فشار رو داری تحمل میکنی. بابا به قول معروف مام گذروندیم این روزا رو.. میفهممت ولی دقت و توکل کن.
منم رنگ سبز رو خیلی دوست دارم. ببین ما که اینقدر خاک بر سر شدیم که لباس عروسی ایرانی نداریم. تهش همون لباس عروسی غربیه. بیا یه نو آوری و خط شکنی بزن لباس عروس شرقی (مثلاهندی) بپوش. حداقل شرقی به ما نزدیک تره. ساری های سبزشون هم خیلی قشنگه.. با اون آرایشای دست و صورت و جواهرات جینگیل پینگیلون..
پاسخ آبانا : ینی مثه خر در گل ماندن رو شنیدی؟؟!! دقیقا من الان همینم!
لباس هندی به من نمیاد.. ادم خاص خودشو می طلبه!
ولی ترجیح میدم عروسی نگیرم!
marzieh
یکشنبه 3 مرداد 1395 09:59 ق.ظ
حالا نمیشه یکاریش بکنی؟! قول میدم قیافم به بیشتر از هفده ساله نخوره
پاسخ آبانا : سنت زیاده مرضیه جان!
حالا ببینیم عروسی راه می افته یا نه!!
شادی
یکشنبه 3 مرداد 1395 09:14 ق.ظ
بله بله خودمم
کاش یکم بیشتر از موقعیتاشون میگفتین:))(سخته انتخاب :)))
ولی اینی که باهاش حرف زدید و مکالمه رو نوشتین خیلی زرنگ به نظر میرسه:)))
پاسخ آبانا : والا اینا که نوشتم مقدماتی بود در حد تصمیم گیری و انتخاب هم نیست.
زرنگ نمدونم.. ولی زیرک بود!
آبانا در جواب به دکتر یونس
یکشنبه 3 مرداد 1395 05:38 ق.ظ
داشتم کامنتا رو جواب میدادم اشتباهی تایید شد منم قلق میهن بلاگ دستم نیس نمدونم کامنتای تایید شده رو چحوری میشه دوباره باز کرد واسه همین اینجا پیام دادم.
من حودم با همزمانی خواستگارها مخالفم نمدونستم که دستور دینی هم داره یا نه. فقط میدونستم وجدانم قبول نمکنه. در این مورد هم من به اقای شماره دو که تقدم زمانی داشت دو بار جواب منفی داده بودم اما درست صبح روزی که عصرش میخواستم اقای یک رو ببینم بم زنگ زد و ازم خواست که فکر کنم ووو و درواقع جوری بود که شرمنده شدم که بازم بخوام سر حرفم وایسم بدون اینکه به حرفاش فکر کنم.. اقای دو هم کلا رفتم که از سر رفع تکلیف و قولی که داده بودم از قبل و وو ببینمش بهرحال با توجه به مسافت بین شهرامون دیگه وقت کنسل کردنش نبود! اصلاوهم فک نمی کردم طوری باشه که بخوام بش فکر کنم... اره داداش! من با میل و برنامه ریزی خودم تو این شرایط وارد نشدم.
آبانا در جواب به دکتر یونس
یکشنبه 3 مرداد 1395 05:36 ق.ظ
داشتم کامنتا رو جواب میدادم اشتباهی تایید شد منم قلق میهن بلاگ دستم نیس نمدونم کامنتای تایید شده رو چحوری میشه دوباره باز کرد واسه همین اینجا پیام دادم.
من حودم با همزمانی خواستگارها مخالفم نمدونستم که دستور دینی هم داره یا نه. فقط میدونستم وجدانم قبول نمکنه. در این مورد هم من به اقای شماره دو که تقدم زمانی داشت دو بار جواب منفی داده بودم اما درست صبح روزی که عصرش میخواستم اقای یک رو ببینم بم زنگ زد و ازم خواست که فکر کنم ووو و درواقع جوری بود که شرمنده شدم که بازم بخوام سر حرفم وایسم بدون اینکه به حرفاش فکر کنم.. اقای دو هم کلا رفتم که از سر رفع تکلیف و قولی که داده بودم از قبل و وو ببینمش بهرحال با توجه به مسافت بین شهرامون دیگه وقت کنسل کردنش نبود! اصلاوهم فک نمی کردم طوری باشه که بخوام بش فکر کنم... اره داداش! من با میل و برنامه ریزی خودم تو این شرایط وارد نشدم.
عسل
یکشنبه 3 مرداد 1395 02:03 ق.ظ
ابانا جان. به شغل این اقایون اشاره نکردی؟
هردو پزشکن؟
پاسخ آبانا : هردو از برادران نظام مهندسی هستن!!
parva
شنبه 2 مرداد 1395 09:32 ب.ظ
خانوم دکتر به سلامتی ومیمنت ومبارکی، ما که قانعیم به شیرینی هم بسنده میکنیم
پاسخ آبانا : ممنون! حالا کوووو تا شیرینی!
ادرس وبلاگتو ندارم پروا جان! قبلا سر میزدم بهت..
شادی
شنبه 2 مرداد 1395 07:49 ب.ظ
سلام..وبلاگ منو که دارین؟؟:) ی دو باری کامنت گذاشتین
من تازه خواننده وبلاگتون شدم..خیلی در جریان نیستم..این 3 موردی که گفتین واسه ازدواجه؟؛)))
پاسخ آبانا : همون شادی ه دانشجو پزشکی هستی دیگه؟!
ب له با اجازه تون!!
دکتر یونس
شنبه 2 مرداد 1395 03:07 ب.ظ
راجب موضوع بالا یه حرف جدی بهت بزنم. از نظر شرعی درست نیست یعنی هم غیر شرعیه و هم غیر اخلاقی که هم زمان به دو نفر اجازه خواستگاری بدی. اگه بهتر توضیح بدم یعنی یک جوری داری حق نفر اول رو ضایع میکنی.چون هنوز تکلیف اون رو روشن نکردی یه نفر دومی رو وارد پروسه انتخاب میکنی.. من همیشه برام سوال بود که چرا شارع مقدس میگه این کار درست نیست و خب حق دختره که بین گزینه های بیشتر، بهتر رو انتخاب کنه.الان با شرحی که از حال خودت و تردیدت دادی فهمیدم این حکم به نفع خود دختر هم هست. پس اول خوب یا بد تکلیف نفر اول( از نظر تقدم زمانی خواستگاری) رو مشخص کن و بعد به نفر بعدی اجازه خواستگاری و مطرح کردن پیشنهادش رو بده و بهش فکر کن.. خودت هم آرامش داری. دل یک دله کن!
اما راجب این دو. مرد باس مرد باشه. زیادی هم که ریز بشه تو رفتار دیگران و برای هرچیزی یه معنی بتراشه بعد دو سال دیگه اعصاب خورد کنه.. شاید ocd هم باشه. پس داور دقت کن!!
دکتر یونس
شنبه 2 مرداد 1395 03:00 ب.ظ
فیلم ایستاده در غبار دیگه.. مگه ندیدی؟ عمرت بر فناست بابا.. این دخترا اگه ببینن مرد یعنی یکی با هیبت و حسنات و وجنات حاج احمد متوسلیان (که تازه یک هزارمش رو تو فیلم نشون دادن و تو ده تا کتاب هم نمیشه شرح داد که چه مرد بزرگ و با وقار و باهوش و کار درستیه) خب دیگه به این "اشباح الرجال" امروزی بله نمیگن..
معروف که بودم و هستم و خواهم بود! پاسور و کاپبیتان تیم والیبال هم بودم که تو استان سوم شدیم!!
پاسخ آبانا : اهان.. ازون لحاظ!
بابا معروف! پاسور! کاپتان! جهانی!
معلوم الحال
شنبه 2 مرداد 1395 02:31 ب.ظ
بوا قناری :) ینی ایقد خاص؟؟؟
در ادامه شاعر میفرماد: سر کوچه ی سودا خانوم آب رکنی رد میشه. سنگ بیارین پل ببندین سودا خانوم رد بشه. کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش. کی بگرده دور حجله؟ معلومه کوچیکترش (جای خواهرتو گرفتم)

در ضمن سبز پسته ای یا یشمی؟ یه دونه جلبکی هم دارم
پاسخ آبانا : تو شیرازی هستی؟؟!! یا همین دور وراا ! شرط می بندم!
من سبز پسته ای خیلی دوس دارم ولی فک کنم واسه کت شلوار خیلی ضایع است ولی عوضش تابلو هست و پیدا میشی راحت!!
همطاف یلنیز
شنبه 2 مرداد 1395 12:02 ب.ظ
سلام سلام
دکتر هم نشدیم که دوتا دوتا خواستگار تووپ داشته باشیمو یه رمان خارجکی خوانده بودم قهرمان داستان موقعیت خواستگارانه شبیه شما پیدا کرد، فردی عاشق ولی معمولی که مهربان بود و فردی ماجراجو که سرشوق می آوردش و کلی حسهای خوب منتقل می کرد. با اینکه با فردپرانرژی و خاص ازدواج کرد ولی در انتها همین مرد معمولی مهربان پایش نشست و حمایتگرش بید...
و
این "ولخندی" که در ادامه جلف آمده اشتباه تایپی است یا صفتی شیرازی؟
پاسخ آبانا : سلام سلام.
خب اینا مال روماناس! الان هنوز به این یکی جواب اون ندادی اون یکی با یکی دیگه قرار مداراشو گذاشته!!
ولخندی ینی خنده ی ول! " ول" در زبان فارسی شیرازی زیاد استفاده میشه به معنی رهایی! مثلا اینجا چیزی که زیاد استفاده میشود این است: عامووو ولمون کن! ینی دست از سرم بردار!
Maryam.k
شنبه 2 مرداد 1395 11:29 ق.ظ
سلام اخجون عروسی من باید دعوت باشما گفته باشم...
من نمیتونم نظر بدم والا اصلا نمیدونم کدومو انتخاب میکنی مطمئنم یه انتخابی میکنی که هممون متعجب بمونیم حالا یکم بیشتر از نظرت درموردشون بگو که شاید فهمیدیم ...
در هر صورت ایشالا که خیره عزیزدلم...
و در نهایت باید بگم که آیفون به درد یه قرون هم نمیخوره
موفق باشی تو همه انتخابات عزیزم
عععععع الان به ذهنم یهو رسید که نه گزینه یک نه گزینه دو تو ریس درمانگاه رو انتخاب میکنی بادا بادا مبارک بادا لوووووو لووووووو لووووو
پاسخ آبانا : سلام سلام.
ایفون به درد یه قرون هم نمخوره!!
رییس رو ول کن! اصلا از دخترای خاص خوشش نمیاد!
ممنون مریم که داری عروسی رو گرم میکنی!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30


Admin Logo
themebox Logo