تبلیغات
من هم چنان می نویسم

خداخافظ

نویسنده :آبانا
تاریخ:یکشنبه 6 خرداد 1397-02:46 ب.ظ

جیگرم له کرد میهن بلاگ هم.
زین پس همان خانه ی اول پدیرای دوستانم:
Med84.blogfa.com
بدرود.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به حسرت گذشته همه روزگارم، ز دیروز و امروز دلی خسته دارم، تو فردای من باش...

نویسنده :آبانا
تاریخ:شنبه 5 خرداد 1397-12:43 ق.ظ

عنوان تکه ای از اهنگ زیبای " موج اشک" از سالار عقیلی هست بخصوص همین تیکه ش! با دل ادم بازی میکنه! 

سعی کردم شبیه این شعر بشم به فردا دل ببندم. ( نه اون فردایی ک وبلاگ داشتا!!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روزی تو خاهی امد از کوچه های باران...

نویسنده :آبانا
تاریخ:سه شنبه 11 اردیبهشت 1397-10:47 ق.ظ

به زودی میام.. (جهت اعلام حیات!)


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال نو

نویسنده :آبانا
تاریخ:دوشنبه 28 اسفند 1396-10:00 ب.ظ

سلام. اخرین شب سال ۹۶!

فقط اومدم پیشاپیش تبریک بگم شاید فرصت نشه تک‌تک تبریک بگم . به یاد همه تون هستم هما ی اونایی ک میان اینجا رو میخونن .... مریم از دریملند! مریم از کانادا! صحرا، الی دوست فرهیخته م، الهام اسکوپتر!! دکتر یونس. معلوم الحال. دکتر مهربان. بیوتن ( اگه بیاد) ، گل پسر، فرزانه ، مینو جان، نسیم، هییس، مضراب، همطاف، رخساره ی مجهول المکان! نویسنده ی فالا ک متناشو دوس دارم... به اینا مشخصا تبریک صمیمانه عرص میکنم. 
سال خوبی در پیش داشته باشید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیک در مرگ مردانی چنین، گفت باید ای دریغا عالمی...

نویسنده :آبانا
تاریخ:یکشنبه 20 اسفند 1396-12:42 ق.ظ

با خودم همیشه میگم بعصی ادمها وزنه های زمین هستند... بدون اونها زمین سبک‌میشه و انگار کم ارزش تر...

مثل پرفسور خدادوست...
امروز هم زمین یکی از وزنه های باارزششو از دست داد.
روحش شاد.
۱۹ اسفند ۹۶



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آشوبم ارامشم تویی...

نویسنده :آبانا
تاریخ:پنجشنبه 17 اسفند 1396-03:29 ب.ظ

به نظرم همه مون باید بلد باشیم یه لحظاتی چشممونو ببندیم و به هیچی هیچی هیچی فکر نکنیم...در نهایت ارامش...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حسرت نبرم به خواب آن مرداب، کارام درون دشت شب خفته ست...

نویسنده :آبانا
تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1396-12:24 ق.ظ

حسادت خیلی مسخره س... و مسخره تر اینکه خیلی وحشتناکه... روح خوار است!


۱۵ اسفند 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز...

نویسنده :آبانا
تاریخ:یکشنبه 13 اسفند 1396-01:00 ق.ظ

میگه پس این پسرهای پزشکی کجان ک خانم دکترا باهاشون ازدواج کنن؟!
میگم بذار الان برات توضیح میدم. چند جفت قاشق چنگال سر میز هست.
جفت اول رو برمیدارم میگم یه دسته پسرهای پزشکی خیلی خوبن اینا همون سالهای اول ازدواج میکنن از رده خارج میشن.
جفت دوم رو برمیدارم و با فاصله ی زیاد میذاارم اون سر میز و میگم دسته ی سوم اونا هستن ک عشق اولشون پزشکی هس و استریت فوروارد و بی وقفه میرن جلو تا بالاترین پله های پزشکی، اینهام یه جورایی از رده خارج میشن چون ازدواج جلو اهداف بالای علمی شون رو میگیره و وقتی هم ک میخان ازدواج کنن اغلب زن غیر پزشک‌میگیرن.
جفت سوم قاشق چنگالا رو برمیدارم و میذارم وسط اون دوتا و میگم دسته ی وسط ک طیف وسیعی هستن اونایی هستن ک معمولا از شرایطشون همه جوره استفاده میکنن و معمولا اخلاقیات درست درمونی ندارن و وو کلی این دسته رو مفسد فی الارض نشون میدم!!
حرفم ک تموم میشه یه جفت قاشق چنگال دیگه ازون ور میز برمیداره میده دستم، میگه اینم برا دسته چهارم! میگم دسته ها تموم شد!! میگه نامرددددد! الان من تو کدوم دسته ام؟؟! دسته وسطی؟؟!
من : 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه این همه مهربانی ات را جبران کنم؟!

نویسنده :آبانا
تاریخ:شنبه 12 اسفند 1396-09:35 ق.ظ

من تنها در خانه...

ظهر اول) مامان: ناهار چی خوردی؟! من: ماکارونی!
واقعیت: نون پنیر خیار گوجه! منظور از ماکارونی هم یه بسته نودالیت بود ک شب قبل خورده بودم و جوری دهنم طعم بد گرفته بود ک دلم میخاس یکی منو NG washing ( شستشوی معده) بده!
ظهر دوم) مامان: ناهار چی خوردی؟! من: سالاد اولویه! مامان: حتما برای دو سه روزتم درست کردی ؟! نذار زیاد بمونه. من : خنده!
واقعیت: شب قبلش یه بسته سالاد اولدیه اماده خریدم ک بخورم وقت نشدددد تا اینکه شد ساعت ۱۲ شب. مسواک زدم ک بخابم اولویه هم گداشتم واسه ناهار فردا. چرا مامان فک کرده بود خودم سالاد درست کردم؟!!
ظهر سوم ساعت ۳بعد از ظهر) مامان: ناهار چی خوردی؟! من: گوشت چرخی رو تفت دادم با گوجه ووو. ( یهو حرفمو خوردم گفتم نکنه مامان بگه ما که گوشت چرخیامون تموم شده بود! اما چیزی نگفت.) 
واقعیت: اصلا ناهار نخورده بودم!
الان) مامان: ناهار چی میخای بخوری؟ من: هنوز فکرش نکردم.
واقعیت : امروز تنبلی رو به اوج رسوندم و هنوز از زیر پتو هم بیرون نیومدم...
______
برای پدر و مادر بچه ها همیشه بچه ن! و همیشه نگرانشون هستن.
سایه شون بر سرمون مستدام.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بی ادب کی بودم من!!

نویسنده :آبانا
تاریخ:جمعه 11 اسفند 1396-07:08 ب.ظ

جلومو نگیرین بدارین با همه وجججووودم ب میهن بلاگ فحش بدم! هرچی مینویسم دوتا پاراگرافشو فقط نگه میداره!!

متنننننفرم ازش! این پنجمین پستی هست ک نصفشو خورده و منم از عصبانیت قیدشو زدم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو نیستی ک دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه...

نویسنده :آبانا
تاریخ:پنجشنبه 5 بهمن 1396-01:23 ق.ظ

 گاهی دلت خیلی یک پدر میخاد .. خیلی خیلی خیلی زیاد... 

یه پدر میخای ک بدونی ازت همه جوره حمایت میکنه... یکی ک پشتت بهش محکم باشه...
اما نیست و جاشو هیچکی پر نمیکنه...
______
همین حرفو بهش زدم... گفت خیالت راحت! کاری نمکنم ک روزی بخای بگی کاش بابام بود این پسره رو ادب میکرد...
ولی من بازم دلم میخاد بابا بود تا خیلیا بی ادب نشن ک اون بخاد ادبشون کنه...


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کم کم دلم از این و از آن سیر میشود...

نویسنده :آبانا
تاریخ:جمعه 29 دی 1396-09:52 ق.ظ

احساس تکه سنگی رو دارم ک قطره قطره های اب با مداومت داره توش نفوذ میکنه...

باید قدر دونست نه؟؟!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اگر برای ابد ....

نویسنده :آبانا
تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1396-12:24 ق.ظ

زمزمه ی زیر لب و روی لبم این چند روز این آهنگه... 

هجوم زخم تورا نمیکشد تن من، برای کشته شدن چ کنم؟!
هزار و یک نفری ! به جنگ با دل من، برای این همه تن چ کنم؟!
اگر برای ابد هوای دیدن تو، نیفتد از سر من چ کنم؟؟!
____
بعدا میام شاید پست رو ادامه دادم!
----- الان بعدا هس ک من اومدم وعده را وفا کنم هرچند هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند!!!
چیزی ک بخاطرش شروع ب نوشتن کردم رو تو ی پست دیگه خاهم نوشت   فعلا اینو جمعش کنم.
اقای مدعی عشق، چون تیری از کمان رها شده رفت و من مانده ام ک چگونه ان همه ادعا کرد؟؟؟! طبل توخالی ک میگن همینه ها!!
اقای عاشق هم نمیدونم دیگه چ حسی داره...هرچند کلا دلم میخاد بدونم الان چ حسی داره؟! مثلا وقتی منو میبینه ایا هنوز منو همونی میدونه ک اگه باهاش از.دواج نکنم زندگیش نابود میشه؟؟ یا اینکه کلا بی خیالم شده!!!  
جدیدا ب روانشناسی ادما علاقه مند شدم و ب دنیای درونشون...
ینی انقد ک دلم میخاد یه صبط و میکروفون دس بگیرم برم با اقای عاشق مصاحبه کنم و احوالات یک عاشق رو بپرسم و حس یک عاشق ب معشوق بد رو پس از پایان !! و البته اگه دستم ب ان مدعی و طبل توخالی هم میرسید از حس اونم میپرسیدم... دلم میخاد دل ادما رو ببینم و بخونم... بقول سهراب: خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود...

.... تکه ی دیگری از اهنگ بالا:
حالا که نیستی و نمی خواهی ام بگو
حالا چرا به پای خودت می نشانی ام؟؟!!!







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها...

نویسنده :آبانا
تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1396-09:18 ق.ظ

نمیدونم عنوان  از دلِ گرفته ی خودم نشات گرفت یا از حرف مریضِ مسنِ بیماری قلبی و فشاری و ساییدگی شدیدِ استخوانِ پاپرانتزی که هربار میاد میگه درد منو کشت خانم دکتر! یه کاری کن.

کاش نفس میگرفت اما دل نمی گرفت...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

....

نویسنده :آبانا
تاریخ:سه شنبه 25 مهر 1396-07:09 ب.ظ

خدایا! برایم تقدیر خیر بنویس.


۹۶/۷/۲۵



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  


Admin Logo
themebox Logo